دوباره «چهار شنبه سوری» از راه رسید و تلویزیون دولتی ایران با نام مستعاری که بر «چهار شنبه سوری» گذاشته ، یعنی «سه شنبه آخر سال» (نامی سخیف ، مبهم و خنده دار از این جهت که نماد عناد ورزی حکومت با مردم است) شروع کرده به تشویق مردم به «در خانه ماندن» و برای «خَر» کردن مردم چند فیلم سینماییِ «آبَکی» و کارتون « آمریکایی و بدن پرداخت حق کپی رایت» در شبکه های مختلف اش (ماهواره ای و غیر ماهواره ای و دیجیتال) گذاشته تا گروه های سنی مختلف را «مثلا» در خانه نگه دارد ، اگر ترقه بازی گناه است چرا از سوی دیگر یک «مافیای عظیم شبه دولتی» و «آقا زاده ای» در حال وارد کردن محصولات «آتش بازی» است (که سودی چند ده میلیارد تومانی نصیب واردکنندگان آنها می کند) و به جای اینکه ابرمردی مثل «سیاوش» را که منشاء آیین «چهار شنبه سوری » برگرفته از گذشتن موفقیت آمیز او از «آتش» و سربلندی او در یک آزمایش است (در اسلام «سیاوش» به نام «ابراهیم» آمده است) را به مردم آموزش دهند ، این رسم و آیینِ ویژه ی شادمانی مردم را به باد سخره گرفته اند و آن را توهمی خرافی میدانند.

در بازنگری داستان عبور «سیاوش» از آتش رازی زیبا نهفته است و آن تقابل «مردم» و «کژرفتاری حکومت» است که در گذشته هم این «پادشاه بدگمان» بود که تهمتی «گران» بر «سیاوش» زد و او را به «جرم ناکرده» در «آتش» انداخت و البته «سیاوش » سالم و شادمان از آتش بیرون آمد و مردم به یاد این «پیروزی سیاوش» ، که گویا در یک «سه شنبه» آخر سال اتفاق افتاده بود ، هر ساله جشن گرفتند که امروز این رسم به این شکل به دست ما رسیده است.
بازار ارسال ایمیل و اس ام اس و . . . هم در این روزها داغ می شود که در این بین یک نفر از آشنایان قدیمی ام که از بزرگان این سرزمین است یک پیام دریافت می کند از فردی ناشناس و پاسخی برایش مینویسد (و از هر دو یک cc برای اینجانب ) طنز گونه که مرا یاد نقل قولی از یکی از «بزرگان مغرب زمین» انداخت که در جایی از او خوانده بودم – نقل به مضمون – که : «اگر مرا طبق قوانین دولتی بخواهند محاکمه کنند برای تمام خطاهایی که در طول عمرم مرتکب شده ام حداکثر چند ضربه شلاق و یا چند روز زندان نصیبم می شود ولی اگر بر مبنای گفتار کشیشان بخواهند مرا مجازات کنند آتش ابدی در انتظارم خواهد بود» ، بدون هر گونه شرح بیشتر پیام دریافتی مذکور و پاسخ آنرا بخوانید:
پیام دریافتی:
اهالی بهشت چهار نشانه دارند :
-
روی گشاده
-
زبان نرم
-
دل مهربان
-
قلب بخشنده
تقدیم به شما که اهل بهشتید، 4شنبه سوری آرامتان هم گرامیباد***
پاسخ ارسالی:
فلاسفه ی بزرگ (ایرانی – یونانی) به ما آموزانیده اند که بهشت جای ابلهان است . از این تشخیص درست و به جای شما که مرا اهل بهشت دانسته اید سپاسگزارم ولی اگر وجود مبارک و دلنشین حضرتعالی را در بهشت موعود پیدا نکنم درخواستنامه ای به مالک دوزخ خواهم نوشت که برایم دعوتنامه ای توریستی ( با زمان اقامت نامحدود) عنایت و ارسال کند تا به جهنم برای دیدار بزرگان و دانشمندان و دوستان عزیزی چون شما شرفیاب حضور اَنورآنان و جنابعالی گردم.
شب چهارشنبه سوری پایان سال 1390 خورشیدی بر همه ی دوزخیان فرزانه مبارکباد
23/12/1390
در پایان هم داستان چهار شنبه سوری را به روایت شاهنامه مطالعه نمایید :
سور به معناى ميهمانى و جشن مى باشد و اما چرا چهارشنبه سورى و چرا آتش برافروختن و چرا از روى آتش پريدن؟ براساس سروده هاى پيروز پارسى، حكيم فردوسى، سياوش فرزند كاووس شاه در هفت سالگى مادر را از دست مى دهد. پادشاه همسر ديگر را برمى گزيند، سودابه كه زنى زيبا و هوسباز بود عاشق سياوش مى شود:
يكى روز كاووس كى با پسر/ نشسته كه سودابه آمد ز در
زنـاگـاه روى سياوش بديد/ پرانديشه گشت و دلش بردميد
زعشق رخ او قرارش نماند/ همه مهر اندر دل آتش نشاند
سودابه در انديشه بود تا به گونه اى سياوش را به كاخ خويش بكشاند، دختر زيبا و جوان خود را بهانه حضور سياوش كرده و او را فرا خواند:
كه بايد كه رنجه كنى پاى خويش/ نمائى مرا سرو بالاى خويش
بياراسته خويش چون نوبهار / بگردش هم از ماهرويان هزار
آنگاه كه سودابه سياوش را در كاخ خويش يافت به او گفت:
هر آنكس كه از دور بيند ترا / شود بيهش و برگزيند ترا
زمن هر چه خواهى، همه كام تو / بر آرم ، نپيچم سر از دام تو
من اينك به پيش تو افتاده ام / تن و جان شيرين ترا داده ام
سودابه پس از اين كه از مهر و عشق خود به سياوش مى گويد و همزمان به او نزديك مى شود. ناگاه او را در آغوش كشيده و مى بوسد
سرش تنگ بگرفت و يك بوسه داد / همانا كه از شرم ناورد ياد
رخان سياوش چو خون شد ز شرم / بياراست مژگان به خوناب گرم
چنين گفت با دل كه از كار ديو / مرا دور داراد كيوان خديو
نه من با پدر بى وفائى كنم / نه با اهرمن آشنائى كنم
سياوش با خشم و اضطراب و دلهره به نامادرى خود گفت:
سر بانوانى و هم مهترى / من ايدون گمانم كه تو مادرى
سياوش خشمناك از جاى برخاسته و عزم خروج از كاخ سودابه را كرد. سودابه كه از برملا شدن واقعه بيم داشت داد و فرياد كرد و درست بسان افسانه يوسف و زليخا دامن پاره كرده و گناه را به سياوش متوجه كرد … بارى سياوش به سودابه مى گويد كه پدر را آگاه خواهد كرد:
از آن تخت برخاست با خشم و جنگ / بدو اندر آويخت سودابه چنگ
بدو گفت من راز دل پيش تو / بگفتم نهانى بد انديش تو
مرا خيره خواهى كه رسوا كنى؟ / به پيش خردمند رعنا كنى؟
بزد دست و جامه بدريد پاك / به ناخن دو رخ را همى كرد چاك
برآمد خروش از شبستان اوى / فغانش زايوان برآمد بكوى
در پى جار و جنجال سودابه، كيكاووس پادشاه ايران از جريان آگاه شده و از سياوش توضيح خواست سياوش به پدر گفت كه پاكدامن است و براى اثبات آن آماده است تا از تونل و راهرو آتش عبور كند. سياوش گفت اگر من گناهكار باشم در آتش خواهم سوخت و اگر پاكدامن باشم از آتش عبور خواهم كرد
سياوش بيامد به پيش پدر / يكى خود زرين نهاده به سر
سياوش بدو گفت انده مدار / كزين سان بود گردش روزگار
سياوش سپه را بدا نسان بتاخت / تو گفتى كه اسبش بر آتش بساخت
زآتش برون آمد آزاد مرد / لبان پر ز خنده برخ همچو ورد
چو بخشايش پاك يزدان بود / دم آتش و باد يكسان بود
سواران لشكر برانگيختند / همه دشت پيشش درم ريختند
سياوش به تندرستى و چاپكى و چالاكى به همراه اسب سياهش از آتش عبور كرد و تندرست بيرون آمد.
يكى شادمانى شد اندر جهان / ميان كهان و ميان مهان
سياوش به پيش جهاندار پاك / بيامد بماليد رخ را به خاك
كه از نفت آن كوه آتش پَِـرَست / همه كامه ی دشمنان كرد پست
بدو گفت شاه، اى دلير جهان / كه پاكيزه تخمى و روشن روان
چنانى كه از مادر پارسا / بزايد شود بر جهان پادشا
سياوخش را تنگ در برگرفت / زكردار بد پوزش اندر گرفت
مى آورد و رامشگران را بخواند / همه كام ها با سياوش براند
سه روز اندر آن سور مى در كشيد / نبد بر در گنج بند و كليد!
اين اتفاق و آزمايش عبور از آتش در بهرام شيد (سه شنبه) آخر سال روى داده بود و از چهارشنبه تا ناهيد شيد (جمعه يا آدينه) جشن ملى اعلام شد و در سراسر كشور پهناور ايران به فرمان كيكاووس سورچرانى و شادمانى برقرار شد و از آن پس به ياد عبور سرفرازانه سياوش از آتش همواره ايرانيان واپسين شبانه بهرام شيد (سه شنبه شب) را به ياد سياوش و پاكى او با پريدن از روى آتش جشن مى گيرند.
دوستداشتن:
نخستین کسی باشید که این نوشته را دوست دارد.